علي (ع):
نخل اميد حيدر را دگر برگ و بري نيست
جز تو اي مهربان بانو مرا غم پروري نيست
اي پرستوي من از تو بجز مشت پري نيست
علي (ع):
نخل اميد حيدر را دگر برگ و بري نيست
جز تو اي مهربان بانو مرا غم پروري نيست
اي پرستوي من از تو بجز مشت پري نيست
جمعه كه از راه ميرسد , صاحبدلان دل را از دست ميدهند و قرار از كف مينهند و قافله دلهاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند ...
و اينك اي قبله هر قافله و اي شبروان را مشعله, در آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم .
خواهي آمد اي سوار سبز پوش
لحظه هايم را بهاري مي كني
خواهي آمد , خوب مي دانم هنوز
مي نشينم روزها چشم انتظار
مي نشينم با نگاهي اشكبار
اي بهار آخرين , كي مي رسي
من غريب و خسته اينجا مانده ام
در عبور بي دريغ لحظه ها
من كنار خويش تنها مانده ام
فصل ها را باز هم پر مي دهم
گريه من! شيون من! سوز من!
تا ببينم لحظه موعود را
كرده مجنون مرا چشم و ابروي تو شده قلبم اسير سر گيسوي تو
عقل ما گرفتي تو به يك اشاره پي روضه هايت گشته ايم آواره
سخن از كه گويم كه تو بهتريني برده اي دلم را بس كه دلنشيني
بر سر كوي تو كرده ايم آشيان خاك پاي تو را ندهيم بر جهان
گر كه ما عاشقان مست و سينه زنيم زدو دست عباس ما سبو مي زنيم
ساقي كربلا برده دل از همه كعبه ما بود گوشه علقمه
يل ام البنين رب الارباب ماست ماه هاشميون مهر و مهتاب ماست
شده سينه ما غرق شور و احساس همگي دخيليم بر ضريح عباس
هر روز ما در جنگ بركتي داشته ايم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ايم . ما انقلابمان را در جنگ صادر نموده ايم. ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ايم. ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زده ايم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ايم. ما در جنگ به اين نتيجه رسيده ايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم. ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شكستيم. ما در جنگ به مردم جهان خصوصاً به مردم منطقه نشان داديم. عليه تمامي ابر قدرت ها ساليان سال مي توان مبارزه كرد. جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد.
امام خميني (ره)
3/12/1367

بسم رب الشهداء و الصديقين
خدايا توان هيچ كاري ندارم . خدايا ديگر دستم به قلم نمي رود . چه كنم خدايا اميد به لطف تو دارم . پس چه زمان من به ملاقاتت نايل مي آيم ؟ پس كي به پرواز در مي آيم ؟ خدايا سخت شوق پرواز دارم , ولي نمي دانم چه كوتاهي به درگاهت مرتكب شده ام كه مرا نمي پذيري ؟ خدايا تاب ماندن ندارم . تو خوب مي داني وبهتر از هر كس ديگر بر تو آشكار است كه اين را از عمق وجودم مي گويم . چه كنم بارالها , چه كنم ؟ ديگر ماندن در اين سرا برايم لطفي ندارد . كرمي كن اي عشق , اي حي , راهي نشانم ده تا از اين يكنواختي نجات يابم . نيك مي دانم , كمكت را چندي قبل با تمام وجودم احساس كردم . تو عشق مكه و مدينه را به دلم انداختي , ذي الحجه برايم ماهي دگر شد , با ديدن مسجدالحرام حالي خوش به من دست مي دهد . دوست دارم خانه ات را ببينم و از نزديك با تو راز و نياز كنم . اما خوب , رفتن به آنجا هم درجاتي مي خواهد كه من هيچكدام را دارا نيستم . پس تو بگو اي عشق من , اي خداي من , تا راهم را بيابم . مي خواهم به پرواز در آيم ولي چه كنم كه بال و پري برايم نمانده است . خدايا من با اندك سنم اينگونه بي پر و بالم , پس چگونه اميدداشته باشم كه در سنين بالاتراين توفيق به من دست دهد ؟
شهادت , شهادت , شهادت.........................كوچكتر كه بودم دنياي بهتري داشتم ! روزگار بر من خوشتر بود . ولي اي عشق , اي هستي , ديگر آن خوشي از بين رفته و غبطه به حال شهدا و تلخي ايام جاي آن را گرفته است .
در باغ شهادت را كه بستند كليدش را چرا يا رب شكستند ؟
مرا حال عجيبي بود روزي شهادت را اميدي بود روزي
خودم خوب مي دانم كه توفيق شهادت را ندارم اما اي خداي من , اگر اين توفيق را به من عطا كني , ديگر هيچ از تو نخواهم ! اين ايام , ايام حج است , به عشق تو و به اميد اينكه شايد مرا نيز در ثواب حج حجاج نصيبي دهي روزه مي گيرم و دعا مي كنم , باشد كه صداي مرا نيز بشنوي , آخر مي دانم كه ميهمانان زيادي داري . ولي من را نيز به ميهماني ات راه ده .